Feed on
نوشته‌ها
دیدگاه‌ها

شما از این بازی هایی که باید یک شکل را در جای مخصوص خودش قرار دهید دیده اید؟ این بازی ها هم برای خودشان عالمی دارند. هدف از این بازیها این است که به کودکان اشکال هندسی را آموزش دهند. می گویم کودکان زیرا برای بزرگترها معمولا این بازی ها اصلا زمان و تفکر چندانی نیاز ندارد. حال اگر این برای بزرگترها هم سخت شد چه؟

 

 

طبیعی است که وقتی شما زیر پتو سر خودتان را پنهان کرده اید و صدای گوشخراش این ساعت را می شنوید. گذاشتن همین 3 قطعه هم برای شما بسیار سخت خواهد بود. چاره کار ساده است. سرتان را از زیر لحاف بیرون بیاورید. سه قطعه را در سر جایش قرار دهید. دکمه را بزنید. صدای زنگ ساعت قطع شده است. احتمالا خواب شما هم بیدار شده اید یا بهتر بگویم خواب را بر شما حرام کرده اند.

 

راستش را بخواهید من امروز ساعت 10:30 از خواب بلند شدم. طبیعی است که نیم ساعت باید به نیش و کنایه های اطرافیان که به سرعت با گفتن ظهربخیر پسرم، ظهر بخیر اعلی حضرت، دایی چرا زود پا شدی؟ جایی می خواهی بری؟ و … گوش فرا دهید و لبخند بزنید! البته از شوخی گذشته کسی در این زمینه ها به علت اخلاق خوبم!! وارد بحث نمی شود اما برای خودم به شدت نشانگر جای خالی یک بیدارکننده بود.

 

سیستم های معمول دو عیب دارند. یا باید نزدیک قرار دهید که با یک دکمه خاموش شوند و عملا برای خوش خوابها فایده ندارد. یا باید دور قرار دهید که مجبورتان کند از جایتان بلند شوید که این هم به علت آزار برای دیگر افراد خانواده زیاد مناسب نیست.

 

این سیستمها که با استفاده از یک معما سعی در بیدار کردن شما دارد گزینه های خوبی برای جایگزینی به جای سیستمهای معمول هستند. البته سیستمهای گرانتری هم در حدود 80 دلار دیده ام که معماهای بسیار پیچیده تری نسبت به این دارد. اما فکر می کنم همین که 40 دلار برای این ساعت دادید برای آن 40 دلار هم که شده از خواب بر می خیزید!

پی نوشت مهم: من معمولا با زور پدرگرامیم هم که شده باشد ساعت 7 صبح بیدارم. این یک بار از دستم در رفت :(

پیشنهاد می کنم « ساعتی ساخته شده از کشتی تایتانیک » را هم ببینید. منبع

مشترک این وبلاگ شوید تا هیچ چیز را از دست ندهید مشترک این وبلاگ شوید تا هیچ چیز را از دست ندهید!

برای اینکه ببینیم آینده یک برند به چه صورت است باید به تفکرات طراحان آن برند در مورد آینده نگاه کرد. برای نگاه به آینده گوشی هایی مانند گوشی های نوکیا هم باید به نگاه امروز طراحان این شرکت نگاه کرد.

 

استودیوی Provoke Design یکی از پیمانکارانی است که در اکثر مواقع طراحی گوشی های نوکیا توسط این شرکت انجام می شود. این استودیو جدیدا طراحی هایی را برای نمایشگاه HARDCORE New Finish Design exhibition آماده کرده است که همه ساله در 17 می در نیویورک برگزار می شود. امسال این طرحها به نظر می رسد که برای سال 2012 آماده شده است. این سه طرح با توجه به مقام این استودیو در طرحهای نوکیا می تواند نویدبخش تحولی در طراحی گوشی های این برند باشند.

 

  • ابراز کن، شراکت کن، احساسش کن 

نگاهی می کنیم به این سه طرح از آینده.

 

بسیاری از انسانها هستند که امروزه با انواع و اقسام وسایل مانند گردنبند و دستبندهایی با طرحهای خاص به بیان احساسات خود می پردازند. افرادی این دسته از انسانها را دارای روحیه ای برتر می دانند که سعی دارند با این روشهای برتری خود را به اثبات برسانند. این گوشی صورتی رنگ ایده ای است که در صورت تحقق به شما در بیان احساساتتان کمک می کند.

 

تکنولوژی همواره درصدد است تا تبادل اطلاعات را میان افراد تسهیل کند. جوانها نیز به این امر توجه ویژه ای دارند. این گوشی نیز برای طراحی شده است تا به این موضع توجه داشته باشد. این گوشی با یک طراحی جوان پسند به گونه ای طراحی شده است تا به هر وسیله ای اشتراک گذاری اطلاعات را ساده کند. به همین دلیل است که نام این گوشی به Share معروف است.

این گوشی هم ویژه زوجهای عاشق طراحی شده است. زوجهای هستند که عاشقانه همدیگر را از خود می دانند. اینان در هر لحظه خواهان با هم بودن هستند. Touch یک ایده است با تکنیکی برای شبیه سازی لمس کردن این احساس را به شما می دهد که فاصله ای نیست.

 

این سه طرح ار گوشی های نوکیا بیشتر از این که چشمان ما را خیره چشمان ما را به فردا خیره می کند. من که برای در دست گرفتن یک Share نوکیا ( گوشی وسط ) لحظه شماری می کنم. دوست دارم بدانم شما برای تلفن همراهتان در سال 2012 چه رویایی دارید؟ اگر به آن روز فکر کردید به من هم بگویید.

 

پیشنهاد می کنم در این رابطه « گرانترین گوشی آیفون جهان » را هم ببینید. در ضمن استودیوی Provoke هم در خدمت شماست.

مشترک این وبلاگ شوید تا هیچ چیز را از دست ندهید مشترک این وبلاگ شوید تا هیچ چیز را از دست ندهید!

اگر با سرویس FriendFeed آشنایی ندارید پیشنهاد می کنم قبل از مطالعه اینجا را بخوانید.

 

یکی از بهترین راههای وبگردی چیزی نیست جز استفاده از ابزارآلاتی که مطالب موردعلاقه کاربران را دسته بندی می کنند. نمونه این را قبلا در ReadBurner شاهد بودیم. ریدبرنر سایتی بود که به آنالیز لینکهای Share در Google Reader می پرداخت و یکی از بهترین دست آوردهای این کار این بود که می شد به جای خواندن لینکهای Share شده دوستان لینکهای بیشتر شیر شده را در این سرویس خواند.  

 

سرویسی که امروز می خواهیم با نام فرندفید لینک درباره آن با هم صحبت کنیم سرویسی است که همین کار ReadBurner را برای Friend Feed می کند. به این معنا که لینکهای بیشتر به اشتراک گذاشته در فرندفید را جمع آوری می کند. اما این سرویس یک اشکال هم دارد. در آن نمی توان لینکی به زبانی غیر از فارسی یافت!

 

هنوز این سرویس در مراحل بسیار ابتدایی به سر می برد. اما می توان به آن امیدوار بود. و باید هم امیدوار بود زیرا این سرویس یک پله دیگر نسبت به Read Burner به وب3 نزدیکتر است.

فرض کنید این سرویس بخش فارسی خود را راه اندازی کند. آنگاه شما نوشته بیشتر به اشتراک گذاشته را در ریدبرنر می بینید. فقط نوشته های بیشتر به اشتراک گذارده شده! اما در این سرویس می توانید از بین همه محتواهایی که در فرندفید به چشم می خورد اعم از تصاویر و گوگل ریدرهای شیر و خلاصه همه چیز که بیشتر مورد توجه کاربران فارسی زبان بوده است به گشت و گذار بپردازید.

طبیعی است اولا گوگل ریدرهای بیشتر شیر شده نسبت به ریدبرنر شانس بیشتری برای نمایش دارند و در حقیقت رقابت برای بیشتر دیده شدن با ورود محتواهای دیگر کمی سخت می شود.

دوما همین محتواهای بیشتر را می توانید در این سایت دریابید. ایده این سایت می تواند از ریدربرنر بسیار بیشتر رشد کند. البته به نظر من بهتر بود قبلا از رونمایی از این سایت که به نظر امروز انجام شده است امکانات جانبی بیشتری اضافه می شد. البته بعید هم نیست در روزهای آینده اخبار بهتری به دستمان برسد!

 

پیشنهاد می کنم دنبال کنید فتحی در فرندفید را! و بخوانید برای آشنایی با فرندفید « سرویسی برای زاغ سیاه چوب زنی » را!

 

مشترک این وبلاگ شوید تا هیچ چیز را از دست ندهید مشترک این وبلاگ شوید تا هیچ چیز را از دست ندهید!

کلا مفهوم فراکتال یکی از جذابترین مفاهیم هندسه امروز است. به طور کلی وقتی به طور عام یک چیز را در دسته فراکتال ها دسته بندی می کنیم منظورمان به صورت ساده شی ای است که از تکرار بسیار زیاد نوعی کوچکتر از همان جسم تولید شده است.

به زبان ساده تر یعنی مثلا یک چیزی از اجزای کوچکتری ساخته شده باشد که خود آنها در حقیقت یک کپی کوچکتر از آن باشند.

فکر می کنم زیاد درست توضیح ندادم. به عکس زیر نگاه کنید. برای بزرگتر دیدن عکس روی آن نمائید.

 

 

این عکس یک برگ سرخس است که از تعداد بسیار زیادی برگ سرخس کوچکتر درست شده است. این عکس یک تصویر پردازش شده بوسیله زبان C++ است که با سه میلیون بار استفاده از ساختار تکرار تهیه شده است. 

اما چیزی که باعث نوشتن درباره مفهوم فراکتال شد دیدن یک تجسم عینی از این مفهوم است.

این دراور زیبا به حق شاهکاری است در زمینه طراحی. میاکاوا با ساختن این دراور که به فراکتال 23 مشهور است واقعا قدرت والای طراحی را به رخ بیننده می کشد.

 

 

 

 

 

شاید دقت نکنید اما با استفاده از این مفهوم و دقت طراح این دراور به گونه ای طراحی شده است که کشوها دقیقا تمام فضاها را اشغال کنند و هیچ فضایی بی استفاده نماند. وقتی به مفهوم فراکتالها علاقه داشته باشید ( و در زمینه هیچ اطلاعات علمی در این زمینه نداشته باشید! ) مطمئنا مانند من نمی توانید در برابر وسوسه خرید چنین دراوری مقاومت کنید. حیف که نمایشگاه کارهای میاکاوا در نیویورک است!

 

پی نوشت: برای دانستن درباره فراکتال این مقاله خوبی است. پیشنهاد می کنم «عکسهایی که در دیدنشان به چشمانتان هم نمی توانید اعتماد کنید» را هم ببینید.

یاسین الوندی نویسنده وبلاگ عمران 2.0 دراین رابطه در کامنت 4 اطلاعات خوبی دادند که توصیه می کنم از دست ندهید. در ضمن این هم ایده بدی نیست. اگر یک کامنت نظرم را جلب کرد در متن هم معرفی می کنم تا هم دوستان فیدخوان اطلاع داشته باشند و هم یک های لایت روی وبلاگ کامنت گذار باشد!

 

یک سوال از شما خواننده عزیز دارم. نظر شما درباره این فونت استفاده شده چیست؟ این فونت مناسبتر بود یا فونت عادی ( کمی کوچکتر از این مانند خط پایین ) این وبلاگ؟ شما کدام را راحت تر می خوانید؟

مشترک این وبلاگ شوید تا هیچ چیز را از دست ندهید مشترک این وبلاگ شوید تا هیچ چیز را از دست ندهید!

 

اکثر شما با سامانه جهان نمای گوگل موسوم به Google earth آشنا هستید. در این مدت که این نرم افزار ارائه شده است چند عکس بیشتر از دیگر تصاویر این نرم افزار دیده شده است و بیشتر مورد توجه قرار گرفته است. در زیر چند عکس از این مجموعه را با هم می بینیم. سعی شده است مختصات هر تصویر هم در زیر آن دقیق درج شود. برای دیدن بزرگتر می توانید روی هر کدام کلیک فرمائید.

 

آبشار ویکتوریا در زیمباوه. می توانید در این عکس قدرت گوگل ارث را حس کنید

Google Earth coordinates -17.925511,25.858223

*

 

معمای وینفری. یک معمای تودرتوی طبیعی که با چهره اپراه وینفری، ابرستاره دنیای مجری گری ساخته شده است. آریزونا

Google Earth coordinates 33.225488,-111.5955

*

 

لوگوی فورد. بزرگترین علامت تجاری جهان که متعلق به گروه خودروسازی فورد است. دیترویت. میشیگان

Google Earth coordinates 42.302284,-83.231215

*

 

کشتی شناور. یک کشتی که بعد از تصادف از یک سمت بر روی دریا شناور بوده است. عراق

Google Earth coordinates 30.541634,47.825445

*

 

تصادف کامیون. تصویری از سانحه چپ شدن یک تریلر در بیسمارک. شمال داکوتا

Google Earth coordinates 46.765669,-100.79274

*

 

ماشینی بر دیوار. این آخری را باید شاهکار گوگل ارث نامید. این یک باگ ( خطای نرم افزاری) بسیار مشهور در این نرم افزار است!

Google Earth coordinates 52.069207,4.3139865

*

 

البته این مجموعه طولانی تر از این حرفهاست اما شما به من اعتماد کنید. اینها بسیار جالبتر از بقیه بودند!

پیشنهاد می کنم « گلچینی از بهترین عکسهای سونی » را هم ببینید.

مشترک این وبلاگ شوید تا هیچ چیز را از دست ندهید مشترک این وبلاگ شوید تا هیچ چیز را از دست ندهید!

به احتمال بسیار زیاد با گوگل ترندز آشنا هستید. Google Trends در حقیقت خیلی دیر رشد می کند اما به خاطر یک قابلیت همه صنعت آمارگیری وب را متحول کرده است. چیزی که گوگل ترندز در آن یکه تاز است مقایسه است. گوگل ترندز برای هر چیزی می تواند مقایسه کند. حتی مثلا شما اگر آمریکایی باشید می توانید بفهمید پوشک بچه ای که در آمریکا بیشتر مصرف می شود کدام است؟ گوگل این کار را با بهره برداری از ساختارهای جستجوی خود و مقایسه نتایج جستجو به علاوه مقدار دیگر از فاکتورهای موجود در دیتابیس های گوگل انجام می دهد.

اما چیزی که می خواهیم به آن بپردازیم مسئله دیگری است. امروز مقاله ای خواندم که به بررسی میزان مقبولیت (Popularity) وبلاگها، روزنامه ها و مجلات در گوگل پرداخته بود. برای اینکار از همین ابزار Google Trends استفاده شده بود. نتیجه جالب بود. به نمودار زیر که از اینجا برداشت شده است نگاه کنید. 

در این نمودار قرمز وبلاگها، آبی روزنامه ها، زرد مجلات هستند.

 

متوجه می شوید که در این آزمایش روزنامه ها و مجلات کم کم مقبولیت خود را در مقابل وبلاگها از دست دادند و این وبلاگها بودند که در زمینه «جذب» موفق بودند. نمودار زیر این نکته را بهتر مشخص می کند. نمودار پایین از 30 روز اخیر تهیه شده است که بهتر برتری وبلاگها را نشان می دهد.

 

 

بد ندیدم همین بررسی را برای 3 گزینه مجلات، روزنامه ها، و وبلاگها انجام دهم. این تحقیق می تواند دید بهتری نسبت به این مقایسه در زبان فارسی به ما بدهد.

 

 

نمودار زیر نیز همین بررسی را در 30 روز اخیر انجام می دهد.

 

بر عکس زبان انگلیسی که وبلاگها با برتری کمی از روزنامه ها پیش افتاده اند و زبانهای فرانسه و اسپانیایی که وبلاگها برتری فاحشی دارند در ایران وبلاگها در رقابت با مجلات بوده اما در مقابله با روزنامه ها حرفی برای گفتن ندارند.

سه نکته در اینباره نظر من را جلب کرد.  روزنامه جام جم با شمارگان میلیونی طبیعی است که مقبولیت بیشتری داشته باشند از وبلاگهایی چند هزاری ویزیتوری! دوم داشتن درآمد منفی برای بلاگرها ( به خاطر هزینه امکانات فنی و بدون جبران مالی ) به بلاگرها امکان حرفه ای شدن را نمی دهد. بلاگری که باید در طول روز فعالیتی را انجام دهد و حداکثر در زمان بسیار کمی می تواند به وبلاگ به عنوان یک رسانه شخصی برسد امکانی برای مقابله با روزنامه های رسمی ندارد.

سوم اینکه به خاطر نبود پشتیبانی دولتی مانند پشتیبانی از طریق رسانه تصویری مردم یا وبلاگ را نمی شناسند یا اعتبار رسانه ای برای آن قائل نیستند. این در حالی است که به رسانه هایی اعتماد می کنند که قبلا درباره افتضاحاتشان صحبت کردیم.

 البته هر سه دلیل بالا به نبود پشتوانه مالی برای بلاگر مربوط تر است. حال سوال این است. در این وانفسا چگونه می توان بدون منابع مالی این فاصله در میان رسانه روزنامه و وبلاگ را از بین برد؟ آیا راهی هست برای نزدیک شدن این دو به هم؟

 

مشترک این وبلاگ شوید تا هیچ چیز را از دست ندهید مشترک این وبلاگ شوید تا هیچ چیز را از دست ندهید!

 5 سال بعد از بازنشستگی هنوز هم تام برامل دوست داشت که ایستگاه شماره 6 آتش نشانی Livermore را ببیند. او روزی در آنجا فرمانده عملیات بود اما امروز دیگر همه چیز فرق کرده بود. همه چیز عوض شده بود.

 

اما او اعتراف می کرد که یک چیز هنوز هم عوض نشده بود. در حقیقت آن سالها بود که عوض نشده بود. درست در بالای طبقه های وسایل یک لامپ آویزان بود. آن 107 سال بود که اویزان بود و هنوز هم روشن!

دیگر همه کتابهای جهان نام این لامپ اسرار آمیر را که با ولتاژ کمی کار می کند در دل خود ثبت کرده اند. این لامپ رکورددار روشن ماندن همزمان در بین تمام لامپهای جهان است. هیچ شرکتی ادعا نمی کند لامپی می سازد که 107 سال روشن بماند و آن هم مستمر.

جالب است بدانید آمریکایی ها به این لامپ با دیدن تحسین می نگرند. شاید هم بالاترو این لامپ به عنوان سمبل مقاومت و ابتکار آمریکایی مدتی است که نامش بر سر زبانها افتاده است. سناتورها و رئیس جمهورها همه از آن تمجید کرده اند.

 

در سال یک میلیون بار از سایت این لامپ بازدید صورت می پذیرد و دو وب کم به جامعه بزرگ هواداران این لامپ اجازه می دهد که لحظه به لحظه آن را ببینند.هنوز راز بزرگی است که این لامپ چگونه این همه سال روشن مانده است و حتی باعث ایجاد شک و گمانهای بسیاری هم شده است.نگهبانان به شدت به این لامپ علاقه دارند. آنها برای حفظ لامپشان از یک محافظ تغییر ولتاژ، یک دیزل ژنراتور و یک باتری پشتیبان استفاده می کنند. جالب است بدانید آنها این لامپ را نماد تعهد اخلاقی خود می دانند!

برای سالها برامل به طور غیر رسمی به عنوان نگهبان لامپ شناخته می شد و وظیفه راهنمایی عموم و توریستها را برای دیدن لامپ بر عهده داشت. برامل می گوید این فعل روشن بودن را صرف می کند. برامل می گوید مردم نظرات بسیار گوناونی درباره عمر این لامپ دارند اما من معتقدم که هر چه باشد این لامپ بسیار عمر کرده است چون سازنده ان به شدت آن را در براربر هوا مهرو موم کرده است و هیچگونه هوایی برای سوختن کامل رشته کربنی داخل آن وجود ندارد. چون این لامپ در خلا کار می کند نمی سوزد. این راز آن است.

حالا سوال این است که این لامپ چرا ساخته شد؟ در آن زمان این لامپ شب و روز روشن بود تا در شبها آتش نشانها برای روشن کردن چراغهای نفتی خود مجبور به کورمال کورمال دست کشیدن به در و دیوار نباشند. Shelby Electric Co وظیفه ساخت این لامپ را قبول کرد. به زودی اما این لامپ از سازنده خود نیز بیشتر عمر کرد. کارخانه در سال 1914 بسته شد.

اما بد داستان این بود که هیچ کس به این لامپ توجهی نداشت. این لامپ در طی جنگهای جهانی دوم و ویتنام هم روشن ماند اما کسی به وجودش توجهی نکرد. در سال 1972 ناگهان یک خبرنگار محلی درباره این یادگار بزرگ شروع به مصاحبه کرد. اینجا بود که آتش نشانان به گنجشان نگریستند.

در سال 2001 در جشن صد سالگی این لامپ جشنی بزرگ با حضور 600 میهمان برگزار شد. امروز این لامپ بیش از یک میلیون ساعت روشن بوده است و به جشن تولد دویست سالگی خود می نگرد. شاید هم دیگر نخواستند چنانچه جف زولفارلی نگهبان جدید آتش نشانی می گوید آن روشن بماند. در هر حال این یک نماد است. شاید هم قسمت این است که آیندگان با دیدن این لامپ به خود بگویند شاید دیروزی هم بود!

 

سایت این لامپ! - منبع تکمیلی 

پیشنهاد می کنم مطلب « ساعت ساخته شده از کشتی تایتانیک » را هم بخوانید.

 

مشترک این وبلاگ شوید تا هیچ چیز را از دست ندهید مشترک این وبلاگ شوید تا هیچ چیز را از دست ندهید!

ویکی هیر شاید فکرش را هم نمی کرد که بتواند برنده یک رقابت این چنینی بشود اما او توانست در مقابل 7طراح دیگر پیروز از میدان خارج بشود. حالا این رقابت چی بود؟

خانم پتاماری مک لیود مدیر جشنواره ازدواج Christchurch می گوید هر طراح اجازه دارد از دو بسته رول 4 تایی دوبل ( حدود 16 برابر رولهای معمولی ) از کاغذتوالت استفاده کند تا بتواند لباس عروسی خودش را تهیه کند!

در هر حال این خانم خرامان و عروسوارانه! لباسش را به نمایش گذاشت و توانست پیروز این میدان باشد. البته شاید برای شما سوال مطرح بشود که مگر می شود با کاغذ توالت لباس درست کرد؟ جواب این است که در کشورهای اروپایی نوعی از دستمالها هستند که از جنسی به اصطلاح کتان نرم ساخته می شود و یک خورده مقاومتر هستند. البته نه آنقدر مقاوم که این کار را ساده بکند. تهیه این لباسها هنر بسیار خاصی می خواهد. حتی اگر قرار بود با وسایل معمولی هم تهیه بشود - خانمها بهتر می دانند- کار طراحی لباس عروس بسیار مشکل است.

اکثر لباسها حدود 8 تا 10 رول کاغذتوالت مصرف کردند اما باید قبول کرد نتایج کار خیره کنند بود. این لباسها به قدر طبیعی درست شدند که به نظر می رسد با پارچه های معمولی تهیه شدند. این مراسم ساخت لباس قسمتی از جشنواره ازدواج Christchurch است که هر ساله در این وقت سال برگزار می شود.

پیشنهاد می کنم برای موضوع لباس « تیشرت در اینترنت » را هم بخوانید. این خبر این مطلب در اینجا منتشر شده بود

مشترک این وبلاگ شوید تا هیچ چیز را از دست ندهید مشترک این وبلاگ شوید تا هیچ چیز را از دست ندهید!

سوگواری چیزی است که در فرهنگ های مختلف با آن به صورت مختلفی برخورد می شود. اما به وضوح می توان در رفتارهای دورانی ویکتوریایی نشانه های آن را یافت. آنها همواره در جهت باقی گذاشتن یک یادگار بودند. به این نگاه کنید.

در واقع بیشتر عکسهایی که گرفته می شد به خصوص در آمریکا عکسهای پس از مرگ بود. در دوران ویکتوریا به دقت صحنه مرگ برای یک عکاسی دقیق بازسازی می شود. در کتابی در این مورد می خوانیم:

این نوع عکس انداختن به بخشی از مراسم سوگواری در فرهنگ آمریکایی تبدیل شده بود. بازماندگان به آنها افتخار می کردند و عکسهای آنها را به دیوار آویخته، برای دوستانشان فرستاده و یا در قابی کوچک یا در کنار آینه جیبی همیشه همراه داشتند.

 

تذکر مهم: اگر احساس می کنید که مایل نیستید از مسائل بعد از مرگ بشنوید و یا احساس می کنید که ناراحتی روحی - قلبی دارید پیشنهاد می کنم همینجا مطالب را کنار گذاشته و ادامه ندهید. ممنون.

در آن زمان اتاقی که بیمار در آنجا جان می داد بسیار مهم بود. بخش مهمی از تشییع جنازه و رسومات ان به آنجا بستگی داشت. عکس زیر عکس کودکی است که درون تابوت به خوابی ابدی رفته است. اینجا «اتاق مرگ» است.

راستی به گوشه عکس آن سایه تاریک دقت کردید؟ آن دستیار عکاس است که در تابوت را باز نگه می دارد تا عکس پرتره مرگ را به یادگار بردارد.

 

 در این عکس چه نکته ای را می بینید؟ پسر کوچک بالای سر برادر مرحومش ایستاده است. ترسناکترین قسمت کار اینجاست. که کسی که در صحنه مرگ بوده است بخواهد همان حالت قبل را داشته باشد. ذره ای احساس جایز نیست.

 

 نوع دیگری از تصویربرداری آن زمان برداشتن عکس از زمان سوگواری است. این هنگام که معمولا بار احساسی بسیار زیادی را به دنبال دارد نه به متداولی حالت قبل اما خود نیز طرفدارانی داشت.

البته عکاس بیرحم در اینجا برای بالابردن میزان سوگواری موجود در عکس یکی از جذابیتهای آن دوران را در این عکس به کار برده است. روح نگاری. چنین به نظر می رسد که تصویری از مادر به صورت محو بر روی این عکس اعمال شده است و با حالتی شبیه پرتونگاری جلوه ای از روح مادر را به نمایش می گذارد.

 

نوع دیگری از عکاسی مرگ در آن زمان شاید بسیار دور از ذهن باشد. فرد مرحوم شده را چون فردی زنده قرار می دهند و در حالتی مثلا حالت خواب عکس او را بر می دارند. مانند این عکس که مرد در حال روزنامه خواندن خوابیده است. اما این خواب بیشتر کمی طولانی است. او مرده است.

 

پی نوشت: شما می توانید در این ارتباط مطلب « مردی که با قوطی نوشیدنی به سفر آخرت می رود » را نیز بخوانید. اما می خواهم نظر شما در اینباره چیست؟ شخصا دوست دارم ادامه هایی بر این نوشته در این وبلاگ باشد. در حال بررسی بیشتر هستم و مطلبی نیمه تمام آماده دارم. ممنون می شوم اگر نظرتان را در اینباره بدانم. برای اطلاع بیشتر این مطلب فوق چکیده ای بود از اینجا!

مشترک این وبلاگ شوید تا هیچ چیز را از دست ندهید مشترک این وبلاگ شوید تا هیچ چیز را از دست ندهید!

باری کسی گفته بود فقط یک راه هست تا با آن بتوانید با تابوت تان به افسانه ای بدل شوید. نمی دانم بیل برامانتی این جمله را شنیده بود و یا نه اما در عمل دوست داشت به آنجا برسد. شما که این وبلاگ را می خوانید می دانید که من انسانهای در جست و جوی جاودانگی بعد از مرگ را دوست دارم. اما این بار او خلاقیت و به قول خودمان گیک بازی را هم وارد بازی کرده است.

او به تمام معنا عاشق است. واقعا عاشق است. عاشق یک قوطی نوشیدنی. البته فقط از نوع Pabst Blue Ribbon. دوستان می دانند که از مواد سکرآور استفاده نمی کنم و نمی دانم این در حقیقت چه کیفیتی دارد اما می دانم که بیل بسیار ان را دوست دارد.

 

 

این عشق کار هم دست او داد. شاید وقتی ایده به ذهن او می رسید به هیچ عنوان چنین شهرتی را تصور نمی کرد اما ایده او گرفت. او تابوتی را ساخت که در حقیقت یک قوطی Pabst Blue Ribbon را شبیه سازی کرده است. این ایده که انسان در زمان مرگ در چیزی باشد که دوست دارد واقعا لذت بخش است. البته فکر نکنم در قبر انسان به این چیزها فکر کند اما کلا می تواند یاد مرگ را کمی لذت بخش تر کند.

 البته در این مورد او یک خلاقیت بسیار زیبا هم کرده است. تا زمانی که بیل برامانتی خود در آن برای همیشه آرام گیرد این قوطی های نوشیدنی آن است که در آن آرام می گیرد. او سیستم تابوت را طوری طراحی کرده است که به صورت یخچال هم عمل می کند. این جوری نیاز او به یخچال هم برطرف می شود. بد نیست که آدم بعدا در یخچالش دفن شود؟

 

حال دوست دارم از خوانندگان این وبلاگ بخواهم که بگویند که دوست دارند اگر قرار بود چنین چیزی بسازند چه می ساختند؟ خواهشا بفرمائید اگر شما بودید تابوت شما چگونه بود؟

 کامنتی که بسیار پسندیدم را به متن منتقل می کنم.

در مورد مرگ پیشنهاد می کنم مطلب « عکسهایی که بعد از مرگ گرفته شد » را ببینید.

پیشنهاد می کنم در مورد مشروبات نیز مطلب « گیلاسهایت را بیاور تا رکورد جهانی بزنیم » و « از کامپیوترتان در راههای خلاف استفاده کنید » را بخوانید. در ضمن این خبر این مطلب را در USAToday خواندم.

مشترک این وبلاگ شوید تا هیچ چیز را از دست ندهید مشترک این وبلاگ شوید تا هیچ چیز را از دست ندهید!